حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
107
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
رسد و دو گونه باشد يكى آنكه داخل عروق بود و هر خلطى كه اندرون رگها متعفن شود تب وى لازم و دائم باشد مگر آنكه بحسب نوائب خاصه هر خلط اشتداد نمايد و عفونت اگر در بعضى عروق كه از دل دور افتادهاند باشد بنا بر فتور وصول مدد ماده بدل بسبب بعد مسافت با وصف لزوم گاهى تب آهستهتر گردد و گاهى گرمتر و اگر اندر همه رگها يا در عروقى كه حوالى قلب واقع مذبور بر يك و تيرهء لازم باشد الا آنكه ماده از جنس همون ماده يا جنس ديگر خارج عروق نيز عفونت پذيرفته باشد كه در اين هنگام بدستور عفونت خلط در عروق بعيده از قلب بود و بالاصطلاح دموى را مطبقه نامند و غير دموى را لازمه و دائمه خوانند و علت لزوم اين تب آنست كه در اين هنگام درمان متعفنه و حرارت آن از ممر عروق از جهت شدت اتصال يبوست بدل همى رسد و ايضا بنا بر تلذذ و كثافت جرم عروق ما فيه من الاخلاط المتعفنه بسرعت تحليل نيابد و حرارت آن تا رسيدن مد و كيف ما كان باقى بماند دوم آنكه خارج آنها در اعضاء ديگر چون معده و مراره و جگر و غير ذلك باشد و تعفن خون خارج عروق بىاحداث ورم عظيم دموى خاصه باطنى صورتپذير نيست زيرا كه چون خون از عروق مستخرج شده در بعض افضيه مانند معده و امعاء و امثال آنها درآيد على ما مر فى جمود الدم بانجماد و اكتساب كيفيت سميه گرايد و بالجمله تبى كه به عفونت اخلاط خارج عروق حادث شود اگر به تبعيت توريم خلط دست دهد تا نضج ورم و استفراغ ماده لازم بود چه سريان عفونت بقلب الى فضاء الورم دائمى باشد و آنكه بىحدوث ورم صورت پذيرد بادوار و نوب آيد و بگسارد لهذا ويرا دائرهنامند مگر بلغمى كه بنا بر كثرت ماده پاره از ان مخفى و پوشيده باقى ماند و ويرا خاصهء نائبه نيز خوانند و علت گرفتن و گساريدن حمى دائره آنست كه مادهء آن در يك جا مجتمع نباشد بلكه اندكاندك در موضعى كه معظم خلط عفن و سلطان آن دردى باشد جمع آيد و شيئا بعد شى بمصادقت خلط عفن بعفونت گرايد حتى كه بخار او بدل رسد و از انجا در جملهء بدن منتشر گردد پس بحرارت تب حرارت غريزى نيز اشتغال نمايد و بتحليل ماده حرارت غريبه پردازد و رفتهرفته همگى رطوبت فضول به عرق بخار و غير ذلك فانى سازد در ماديت آن كه صلاحيت عفونت نداشته باشد باقى ماند خاصه اگر تعفن در موضعى كه مدفع فضول بود چون معده و كبد و ما يناسبها باشد اما بر آن موضع كه سلطان آفت دردىست بسبب كثرت يا غلظت ماده يا امر ديگرست نيابد و خلط عفن را تحليل كردن نتواند ليكن از آنكه آنچه از آنجا برآمده در بدن منتشر و پراگنده شده بود انصرام و اختتام يافته باشد تب بگسارد و چون ماده باز رو بجميع آرد و مجتمع گردد حمى عود كند امّا